شنبه 23 اردیبهشت1385
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من او را دوست می دارم
ولی افسوس
که او گل را به زلف کودکی آویخ که تا او را بخنداند
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من او را دوست می دارم
ولی افسوس
که او گل را به زلف کودکی آویخ که تا او را بخنداند
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 10 قبل از ظهر | لینک
|
